[عمومی , ]
كبوترانه ٣ سایه ، سكوت ، سردی سرداب ، انتظار . گویا كسی دوباره شما را شنیده است
| یك حس تلخ ، فلسفه ای كهنه ، دست تو روی قفس صدای پریدن كشیده است
| داری تلاش می كنی از خاك بگذری ، باید به سمت نور بیایی ولی چرا ؟
| ناباوری درون تو تكرار می شود ، شك ریشه های سادگیت را جویده است
| هی دست می كشی به صداهای رهگذر شاید كسی به مرگ تو ایمان بیاورد
| یا تكیه می كنی به كسی كه نبوده است باور نمی كنی كه تو را هم چریده است
| توی خودت سراغ تباهی گرفته ای . شاید شروع حادثه های دوباره … نه
| ساعت درست مثل همین لحظه بی خبر ، دستی خطوط منتشرت را گزیده است
| وحشت ، اتاق ، سایه ، تو ، خون ، بستری كثیف ، هی درد می كشی و نفس دست و پا نزن
| بس كن تمام شد شبح عاشقانه ها حالا گلوی عاطفه ات را بریده است
| | حالا رسیده ای به خودت سمت نو شدن در تو صدای مبهم یك حس تازه است
| | | هرگز به لخته لخته شدن خو نمی كنی چشمت به فكر ثانیه های ندیده است
| | | برگرد جاده فاجعه ی سرخ رفتن است ، پرواز حس مضحك تلخی است هم قفس
| | | دارد به خون و جیغ و كفن فكر می كنی ، گرگی كه ذره ذره پرت را دریده است
| | | وقتی چهار سمت به بن بست می رسد راهی بجز رها شدن از خود نمانده است
| | | ها پشت پا بزن به تمام گذشته ها ، مثل كبوتری كه خودش را پریده است
مریم بانو http://aryanpoem.persianblog.com/ | | | | |
مککک٨٤
نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 12:10 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
مثل درختان رهاکن که در چنگ توفان بمیرم به این حال وروز پریشان بمیرم نه می خواستی با تو آزاد باشم نه دل داشتی کنج زندان بمیرم گلِ چیده ام....قسمتم بود بی تو که در بستر خشک گلدان بمیرم اگرایستادم نه از ترس مرگ است دلم خواست مثل درختان بمیرم نه...بگذار دست تو باشد تمامش بسوزان بسوزم،بمیران بمیرم شب سوز پاییز؛سرمای آذر ولم کرده ای زیرباران بمیرم؟ تو وقتی نباشی چه بهتر که یک روز بیفتم کنار خیابان................. مهدی فرجیhttp://mfaraji.persianblog.com/
نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 12:10 ب.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 12:10 ب.ظ
()
نظر
[عمومی , ]
یک پرنده می نو یسم از قفس پرید آ ن پرنده شیشه دریچه را ندید آن پرنده سینه سرخ سرخ سرخ سرخ سرخ روی آسمان شیشه خط کشید آ ن پرنده را به شکل سیب می کشم سیب سرخ پرزدوبه آسمان رسید آسمان بهشت شد تو آمدی وبعد ... دستهای عاشق تو یک پرنده چید توی دستهای توپرنده خواب رفت خواب سرخ آسمان یک دریچه دید آن پرنده شیشه درچه راندید قطره قطره سرخ توی دفترم چکید غلامعلی شکوهیانhttp://labriz.persianblog.com
نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 12:10 ب.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 12:10 ب.ظ
()
نظر
شعر [عمومی , ]
آمد و با جان من از رنج انسان حرف زد از دهان دوخته ؛ از پتک و دندان حرف زد از شکست نیزه در چشمان آهو قصه گفت از نشست تیشه در متن درختان حرف زد از وبای سال هشتاد و چهار پایتخت از بلای قرن هفتم در خراسان حرف زد از غروب ارغوان باغ نیشابور گفت از به خاک افتادن سرو مزینان حرف زد گفت : جنگ ناخن و فولاد را فهمیده ای؟ سرخ شد خورشید چون از خون چمران حرف زد گفت: یک شب شعله ای از چشم مردانی چکید شعله ای از جنس ِ«نتوان دید»...«نتوان حرف زد»... شعله ی شعر مرا غسل شهادت داد اشک با زبان بی وضو نتوان از آنان حرف زد... *** بعد از آنان هر که چیزی گفت انگاری نگفت بعد از آنان هر که حرفی زد پریشان حرف زد | | | | | | |
آرش شفاعی http://arashshafai.persianblog.com/
نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 12:10 ب.ظ
()
نظر
شعر [عمومی , ]
یک سیب سرخ شد وبه دستان زن رسید، هر روز طعم قند لبانت مرا مکید، قد می کشید چشم تو در دستهای من، (دیگر بزرگ شد پسرم تند می دوید) (من تشنمه مامان ) ـ (تو کجایی عزیزکم) زن قهوه های چشم تو را داغ سرکشید فریادهای شادی تو در حیاط خیس، (مامان دوباره بیست شدم دیکته جدید ...) باید از اول غزلی که شروع کرد، تا بندهای محکم کفشی که ناپدید، در جاده های منفجر از یک جنون سرخ، خمپاره های وحشی و قلبی که می تپید، (در می زنند و باز دلم گریه می شود، هی می دوم به سمت تو و بعد ناامید...) «مادر هنوز هم کمرش درد می کند» با هر پیام تسلیتت پشت او خمید حالا دو چشم غمزده معجون سرخی از، باروت و باد و عطر عجیبی که می وزید ـــ ((از سیب های سرخ تنت )هم به من عزیز تنها پلاک وچفیه و انگشترت رسید...) ۱۲مرداد۸۴ مصرع اول بیت هشتم از شعر سپید آقای سلمان گنجی گرفته شده است.زهرا حسینی
نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
شبها که میزنی به سرم بچه میشوم مانند چشمهای پسر که نداشتی چشمی كه قرص خسته ی اعصاب می خورد با قهوه ی بدون شكر كه نداشتی دستی دراز شد كه بگوید هنوز هم... در باز شد به پهنه ی خوشبخت آسمان یك عمر میله های قفس را شمردی و... پرواز را نكردی ، پر كه نداشتی! امّید چیست؟ اسم قشنگی برای مرگ یك مشت داستان خیالی كه نیستم دنیا چه بود؟ فاصله ای بین هیچ و هیچ با خاطرات چند نفر كه نداشتی تبلیغ روزنامه شدی شاد و بی دلیل ، پیروزی جدید و تماشاچیان گیج مشتی شعار تند سیاسی وچند مشت ، هر چند می رسد به نظر – كه نداشتی – ↓ كه هیچ چیز ، چیز ، مهم نیست ، هیچ چیز !... حتی بیت های قبلی كه خط می زنی حتی بیت های بعدی كه نمی گویی پدر غار نشینم با گرز سنگی اش راه می افتد تا « فورپان» شكار كند [ برای پدر غارنشینم مهم نیست كه نمی دانی فورپان چیست ] اینجا از كادرها كه بیرون بزنی همیشه كسی هست كه كوتاهت كند كه قرص هایت را با لیوان آب به دستت بدهد كه لنز آبی توی چشمهایت بگذارد كه پرهایت را [ كه مایه ی آبروریزی ست ] با تیغ ژیلت ناپدید كند و جلوی همه ی فورپانها با خودكار قرمز علامت سؤال بگذارد اینجا همیشه كسی هست سیدمهدی موسوی
| | | | |
نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
روی تخت سبز مخمل می نشیند گل پری عاشق است از خنده گل می آفریند گل پری گاه گاهی مثل یک ماهی که می افتد به دام زیر تور سبز پو لک می نشیند گل پری عود و اسپند و حنا و لاله و قرآن و شمع لاله را از ان میان بر می گزیند گل پری / ...لاله سرخه ، لاله زرده ، لاله اومد خونمونتو لباس سرخ مخمل گل به سر زد خونمونتو لباس سرخ مخمل لاله روشن می کنهسینه ریز سکه کوب نقره گردن می کنهفیتیله ش ابریشمی و روغنش اشک چیشهلالهً رودم نمی سوزه نمی دونم چشهیار مبارک .../ نه ؛همین جا یک دم از خود می رود می رود در آینه خود را ببیند گل پری من وکیلم ؟ بار سوم نیز می پرسند از او رفته است از باغ روًیا گل بچیند گل پری سفره اش یک ماه کم دارد که آنهم مادرست کاش می شد خنچه را از نو بچیند گل پری محمد حسین بهرامیان
نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
شعر [عمومی , ]
سل لا م چقدرخوشبخم ........................................................ سلام خابانهای بزرگ صبح شده است من از اتفاقات بزرگ می ایم تنها سلولهای تنم میدانند و این کلمات که باید دیوانه باشند تا به مفهوم اتفاقات تن در ایند من مست بودم و تنها به نئشگی کلمات فکر می کردم برای این شعر شهر را خیابانهای بزرگ تا زایشگاه برده بودند بعد تکه روزنامه ای شدی باطله در زایشگاه با حوادث شهر روی تنت هدریسه ! بلند شو صبح شده است در من هزار رگ برای تو پرسه میزند من مست بودم و مفهوم کلمات رانمی فهمیدم باید تو را همراه کلمات این اتاق بفرستم به یک درمانگاه ترک اعتیاد یا لااقل رگهام را عوض کنم غلامحسین انصاری این روزها حالم خیلی بد است http://hadrise.persianblog.com/
نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 12:10 ب.ظ
()
نظر
[عمومی , ]

نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 01:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
به نام خدا سلام
نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه 4 آبان 1384 و ساعت 01:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|